السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)
652
البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)
اينها نمونههاى مختصرى از فضائل و نشانههاى شخصيت عظيم امير مؤمنان بود كه در اينجا اشاره شد و اگر نه ، افتخارات و فضائلى كه از زبان رسول خدا دربارهء على ( ع ) صادر شده ، بيش از آن است كه در اينجا بگنجد . با اين حال عجبى در اين نيست كه شعبى ، حارث را به جرم اين كه دوستدار على بود ، دشمن بدارد و او را متهم به كذب سازد زيرا شعبى هوادار و از دوستداران امويان بود و از سفره رنگين آنان برخوردار مىشد و در چمنزار سرسبز دنياى آنان مىچريد و شيره جان مىگرفت ، اين بود كه طبق اميال و خواستههاى آنان قدم برمىداشت و پيش مىرفت و موافق رضا و رغبت آنان زبان به سخن مىگشود ، چنان كه در تاريخ آمده است : عبد الملك بن مروان ، شعبى را به سوى مصر فرستاد تا از مردم براى فرزند وى « وليد بن عبد الملك » بيعت بگيرد ، سپس از ناحيه بشر بن مروان كه از طرف عبد الملك استاندار كوفه بود ، به سمت سرپرستى « امور حسبيه » منصوب شد . « 1 » بعد از آن هم از طرف عمر بن عبد العزيز منصب قضا و رياست دادگاه كوفه را به عهده گرفت . « 2 » آرى ، شعبى از هواداران مروان اموى بوده ، در راه ارضاى وى و ديگر امويان ، هر آن چه دلش مىخواست ، مىگفت و انجام مىداد و در اين راه نه از دروغ گفتن ابا و امتناع داشت و نه از افترا گفتن مىترسيد . ابو الفرج از حسن بن عمر فقيمى چنين آورده است كه وى مىگويد : من روزى به پيش شعبى رفتم و در خانه وى صداى جالب و مهيجى به گوشم رسيد ، از وى پرسيدم كه اين صدا از همسايه به گوش مىرسد ؟ وى دست مرا گرفت و به درون اتاق شخصى خود برد ، ناگه چشمم به جوان زيبارو و ماهپيكرى افتاد كه با صداى شهوتانگيزى ترانه مىخواند ، آنگاه شعبى رو به من كرد و گفت : آيا او را مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت : اين همان كسى است كه در طفوليت و صباوت علم و هنر به او عطا شده است ، اين همان ابن سريج است . « 3 » باز ابو الفرج مىگويد : از عمر بن ابى خليفه نقل شده است كه او مىگويد : شعبى با پدرم در طبقه دوم خانه بودند ، از طبقه پايين صداى جالب خوانندگى به گوش ما رسيد ، پدرم به شعبى گفت : آيا صدايى به گوشت مىرسد ؟ گفت : نه ! ! ( 1 ) - نگاهى به پايين انداختيم ، ناگهان جوان خوش منظر و
--> ( 1 ) اغانى ، 2 / 120 . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 310 . ( 3 ) اغانى ، 1 / 121 .